محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

520

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت عهد فرخنده و قرين اقبال * ملك پاينده و معين داور و بمعنى دوم حكيم خاقانى گويد : كيست كز سر نبشت طالع من * سرگذشتى بداور اندازد و بمعنى مطلق حاكم نيز آمده چنان كه « 1 » حافظ گويد : بيت « 2 » لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق « 3 » * داورى دارم بسى يا رب كرا داور كنم « 4 » و در اصل دادور بوده كه بمرور تخفيف يافته داور شده و در فرهنگ بمعنى دارو و درمان نيز آورده و به اين بيت حكيم قطران متمسك شده كه : [ بيت ] چه بايد مايه آن‌كس را كه يابد سود بىمايه * چه بايد داور آن‌كس را كه يابد درد بىداور انتهى كلامه و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه بجاى درد ، داد باشد و صاحب فرهنگ داد را درد خوانده باشد و بنابرين داور را بمعنى دارو اخذ كرده و الا به اين معنى در هيچ نسخه نيامده و بحسب معنى نيز خوب نيست و بمصراع اول هم موافقت ندارد * . مثال دادگر بمعنى اول سراج الدين راجى گويد : بيت « 2 » ز شرع فرستادهء دادگر * بيفكن سر آنكه پيچيد سر مثال معنى دوم استاد زينتى گويد : بيت « 2 » بر آمد بر اورنگ چون دادگر * جهان يافت از عدل او زيب و فر و اين لغت بمعنى عادل نيز آمده چنان كه « 1 » انورى گويد : بيت « 2 » منت از كردگار دادگرست * كه ترا كار بانظام و فرست و در فرهنگ نام جشنى نيز باشد از جشنهاى ملكى و مثالش اين بيت امير معزى را آورده : بيت « 2 » تهنيت گويند شاهان را بجشن دادگر * جشن را من تهنيت گويم بشاه دادگر اين بيت مثال معنى عادل نيز مىشود . دار - درختى كه ستون كنند ، مثالش شهنامه : بيت دوم دانش از آسمان بلند * كه بر پاى چونست بىداروبند ديگر دارى كه دزدان را برآويزند . و بمعنى دارنده و امر بداشتن نيز آمده . مثال هر دو معنى شيخ نظامى گويد :

--> ( 1 ) اصل : چنانچه . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) اين مصراع را « س » در حاشيه آورده است به خط اصلى . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد به خط اصلى .